نفسم آوینانفسم آوینا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره
درخت سبز زندگیموندرخت سبز زندگیمون، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره
عشقم باراناعشقم بارانا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

آوینا و بارانا شکوفه های زندگی مامان و بابا

ماهگرد ششم آوینا بانو

سلام. نیم سالگیت مبارک عزیز دلم. تو شش ماه که با مایی و کلی زندگیمون عوض شده.واقعا برکت رو به خونه اوردی.وقتی تو هستی و نگاهم می کنی این یعنی زندگی به بهترین شکل در جریانه و خدا داره بهم لبخندش رو نشون میده.شش ماه یعنی نیم سال و چقدر زود گذشت.امروز با مامان جون داشتیم اولین فیلمهات رو نگاه میکردیم ، بغضم گرفت از این همه زیبایی.تو بزرگ شدی و باهوش تر.به دنیای اطرافت اگاهانه نگاه میکنی و غریبه و اشنا رو تشخیص می دی ، بر عکس روزهای اول زندگیت که حتی چشمای نازت رو هم نمیتونستی خوب باز کنی و تشنه نگاهت بودم...هنوز خوب بلد نبودی جی می بخوری و الان کاملا حرفه ای شدی و غذای کمکی می خوری و روز به روز به هوشت و اگاهیت اضافه میشه.خیلی دوست دا...
20 خرداد 1393

اولین گلی که از دهنت درومد عشقم

مادرم بزرگ شديم ... و فهميديم كه دارو آبميوه نبود ... بزرگ شديم ... و فهميديم بابابزرگ ديگر هيچگاه باز نخواهد گشت همانطور كه مادر گفته بود ... بزرگ شديم ... و فهميديم چيزهايي ترسناك تر از تاريكي هم هست ... بزرگ شديم ... به اندازه اي كه فهميديم پشت هرخنده مادرم هزار گريه بود .. و پشت هر قدرت پدرم يك بيماري نهفته بود ... بزرگ شديم ... ويافتيم كه مشكلاتمان ديگر با يك شكلات،يك لباس يا كيف حل نمي شود ... و اينكه والديمان ديگر دستهايمان را براي عبور از جاده نخواهند گرفت ، ويا حتي براي عبور از پيج و خم هاي زندگي ... بزرگ شديم ... و فهميديم كه اين تنها ما نبوديم كه بزرگ شديم،بلكه والدين ماهم ...
15 خرداد 1393

مراحل غلت زدن آوینا بانو

سلام.عزیز دلم شما از اواخر ماه دو زندگیت تلاش  کردی برای غلتیدن و اوایل ماه سوم بود که کاملا غلت زدی و کلی خوشحالم کردی.الان هم که دیگه چپ و راست واسه خودت می غلتی و کلی بالش و غلت گیر باید دورت بذارم تا از زیر مبل و میز سر در نیاری... اینم از مراحل چرخش شما که خلاصه شده است               و این داستان ادامه دارد... ...
14 ارديبهشت 1393

روز مادر

مادر! درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود وگلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت. شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم. مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد. ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام ، عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر. تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است ، از تبار فاطمه ای وگویی وجود تو را با مهر ف اطمه سرشته اند پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است. ... مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ، به ستایش محبتهای بی اندازه ات ، و...
31 فروردين 1393